#غروب_خورشید_پارت_238
سپهر من روبه خودش نزديک ترکرد..نميخواستم سواستفاده کنه..آه آرياااا ببين چي ميکشم..ياد
روزي که وسط پيست باآريا درحال رقص بوديم افتادم.روز نامزدي ما دو نفر..سعي کردم بهش
فکرنکنم
سپهر-خورشيد...نفس عميقي کشيدوادامه داد-تو حتي يک ذره هم خوشحال نيستي?
چي بايد ميگفتم..زبونم قفل شده بود..ذهنم سمت خانوادم بود..
من-انقدر پريشونم که حتي اگر خانوادم ترکم نميکردن حالم کمي بهتربود ولي الان متوجه ميشم
من تنهامسپهر-قول ميدم همه چيو درست کنم
نگاهش کردم وگفتم-دل شکستمو..دل تنگمو چي?بچه ي بي پدرمو چي?
حرفي نزد...فقط نگاهم کرد..خيره شده بود..منم باناراحتي نگاهش ميکردم..منتظر جوابي از
جانبش بودم يا شايدم ميخواستم چيزي رو توي نگاهش بخونم..از نگاه خيرش دلم لرزيد..اعماق
وجودش از توي چشم هاش مشخص بود..ميدونستم دلش پاکه ولي من عاشق بودم..عاشق
ودلشکسته
سپهر از نگاه خيرمون اشک توي چشم هاش حلقه زد..نتونستم نگاهش کنم..ميدونستم اشک منم
در مياد
بالاخره آهنگ تمام شد..نفس عميقي کشيدم وهمين که خواستم قدم اول رو بردارم که برم سمت
جايگاه صداي همهمه مهمان ها بلندشد که يک صداميگفتن-عروس رو ببوس يالا
چشمام گرد شد...نه..نميتونم...باالتماس نگاه سپهرکردم..سپهراومد نزديک..نزديک
romangram.com | @romangram_com