#غروب_خورشید_پارت_236
رقص دونفره اعلام کرد..سپهر مجبور شد بايسته سرجاش..برگشت ونگاهي بهم انداخت..آب
دهنمو به سختي قورت دادم..اين لحظه،لحظه سختي واسم بود..نفس عميق کشيدم..سعي کردم
دگرگوني حالمو اشکار نکنم..سپهر متوجه حال پريشانم شد..اومد نزديک وگفت-همه دارن نگاه
ميکنن...
ودستشو به سمتم دراز کرد..
تاحالا حتي دستم هم به سپهرنخورده بود..نفسمو توي سينه حبس کردم ودستمو گذاشتم توي
دستاش..نفس حبس شدمو آزاد کردم..متوجه لرزش خفيف بدنش که بعدازگذاشتن دست من
توي دستاش،شدم...
رفتيم وسط وباآهنگ شروع کرديم به رقصيدن..
every night in my dreams I see you I feel you
that is how I know you go on
far across the distance and spaces between us
you have com to show you go on
near,far,where ever you are
I believe that the heart does go on
once more you open the door
and you are hear in my heart
romangram.com | @romangram_com