#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_298

ستاره بدون اینکه نگاهش را از آسمان بگیردگفت: نه، چی شد؟

سهیل در همان حال گفت: امروز صبح از اون شرکت ساختمانی که واسه استخدام مصاحبه داده بودم زنگ زدن و گفتن قبولم کردن

ستاره به تندی به سمت او چرخیدو سهیل نیز در همان لحظه به او نگاه کرد.

ستاره با صدایی لرزان گفت: تو همه شرایطتو بهشون گفته بودی ؟

سهیل سرش را به نشانه تأیید تکان داد.

ستاره با چشمان اشکی به چشمان او خیره شدوگفت: این عالیه سهیل. باورم نمیشه بالاخره همه چی داره درست میشه !

سهیل با شیفتگی در چشم های بارانی او غرق شدوگفت: بهت گفته بودم که امروز چقدر بی نظیر شدی ؟

ستاره چشمکی زد و با شیطنت گفت: آره گفتی شبیه عزرائیل شدم

سهیل با یک حرکت او را در آغوش گرفت و زیر گوشش گفت: بی انصاف ! تو فرشته منی




پایان


romangram.com | @romangram_com