#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_178

بعد از قطع تماس برای دقایق طولانی به فکر فرو رفت.

* * *

- حالا تو واقعاً مطمئنی ؟!

با بی حالی روی صندلی نشست و گفت : نه بابا من فقط حدس میزنم. خدا نکنه حدسم درست باشه

مریم کنارش نشست و گفت : اصلاً چی شد که به این فکر افتادی ؟

- خودمم نمی دونم یهو تو سرم افتاده آخه یه مدتیه رفتارای سهیل خیلی عجیب شده تلفنا و پیامای مشکوک داره. به من دروغ میگه. میگه یه جایی ام بعد میفهمم اصلاً اونجا نبوده . کلاً یه جوری شده

- حالا تامطمئن نشدی نمیخواد کاری بکنی

- آره شایدم من زیادی حساس شدم

نازنین وارد بحث شد و گفت : ول کنید بابا این حرفا رو، قرار خرید آخر هفته که سر جاشه!

ستاره با حرص گفت : آره نترس هر چی هم که بشه قرار خرید جنابعالی بهم نمی خوره

نازنین با لودگی در حالی که به ستاره اشاره می کرد گفت : درستشم همینه

بعد از گفتن این حرف به نقطه ای نگاه کردوگفت : جدیداً امیر شریفی رو دیدید ؟

romangram.com | @romangram_com