#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_174
شهین خانم با خوش رویی رو به ستاره گفت : چه زحمتی دخترم خونه خودته راحت باش. من برم تا شما به درستون برسید
بعد از رفتن او ستاره گفت : چه مامان گلی داری مریم قدرشو بدون
مریم جزوه ها را کنار گذاشت و در حالی که روبروی او می نشست گفت : حرفو عوض نکن داشتی میگفتی چرا حواست پرته
- چیزی نیست ، اصلاً کی گفته من حواسم پرته ؟!
- باشه اگه نمی خوای بگی نگو
ستاره نگاهی به چهره دلخور او انداخت و گفت : به خدا هیچی نیست فقط یکم خسته ام
مریم با دلسوزی به او نگاه کرد وگفت : اینقدر از خودت کار نکش ، تو رو خدا بیشتر مراقب خودت باش
ستاره با لبخند سرش را برای او تکان داد و گفت : دیگه بهتره برم
- کجا میخوای بری ؟ تو که تازه اومدی !
- ببخشید مریم جون یکم سرم درد میکنه حوصله درس خوندن ندارم
- مگه میذارم با این حالت بری ؟! تازه مامانم میوه آورده اصلاً شام باید پیشم بمونی
ستاره که مریم را مصّر دید به شوخی زد وگفت : ول کن بابا الان میثمتون میاد مخمو به کار میگیره
romangram.com | @romangram_com