#قشاع_پارت_89

(واقعا زایمان تو بیمارستان های ایران خیلی مسخرست!)

**تولد**
چقد همهمه بود!هر کی یه چیزی می گفت بعضی ها عصبانی بودن بعضی ها گریه می کردن بعضی ها هم بقیه رو به سکوت دعوت می کردن...چشمهامو به آهستگی باز کردمانگار از یه خواب خیلی عمیق بیدار شدم که کسالتش روم مونده..درد داشتم ولی از بی حالیو ضعف نمی تونستم چشمهامو باز کنم و ناله می کردم صدای زن عمو پروانه رو شنیدم که می گفت:
زن عمو پروانه-ملیحه خانم این بچه مرد از درد به امیرعباس بگو دکتر رو صدا بزنه،الأن دو ساعته از اتاق عمل اومد داره از درد دور خودش می پیچه...
عمو رسول-رفته صداش کنه دیگه،چند بار رفته دکتره رو پیدا نکرده،آ بیا اومد...
امیرعباس-خانم دو ساعته به هوش اومده عین دو ساعت داره از درد ناله می کنه حداقل بهش یه مسکن بزنید!
مامان-دکترش کجاست؟بچه ی من از دست رفت!
پرستار-دکتر صبح ها فقط هست،بهش مسکن می زنم بهتر میشه..
مامان-خانم بچه اش خوبه؟
پرستار-خانم من پرستار این بخشم از بچه اش که خبر ندارم،بچه اش الان تو بخش کودکانه..بابای بچه شمائید؟ «داشت به امیرعباس می گفت» برو بخش کودکان و اسم و فامیل مادر بچه رو بگو برو ببینش،شما از این اتاق جنب نمی خورید!؟دو ساعته میگم فقط یه نفر مراقب باید باشه شما ده نفری اینجائید!

romangram.com | @romangram_com