#قشاع_پارت_84
عمو رسول اومد و با نگرانی گفت:
عمو رسول-برم ماشینُ روشن کنم..
ملیح مامان-نفس های عمیق بکش..
-واااااـــی..فکر کنم خودمو خیس کردم!..ببخشید..وااای خاک بر سرم..!!!
ملیح مامان-نه مامان،کیسه ی آبت پاره شده..امیرعباس چرا خشکت زده؟!
لعیا با پالتوم و شالم اومد و ملیح مامان و لعیا کمک کردند بپوشمشون،امیرعباس فقط فرصت کرد روی اون شلوار اسپرت مشکیش که یه خط طوسی کناره هاش داشت کاپشن بپوشه،ملیح مامان منو سپرد دست امیرعباس تا بره لباس بپوشه..به دم در نرسیده از درد چنان جیغ کشیدم که عرشیا و زن عمو پروانه نفس زنان اومدند پائین و عرشیا گفت:
عرشیا-داره به دنیا میاد؟! «اومد پائین دور کمرمو گرفت و گفت» می تونی راه بیای؟!
زن عمو پروانه-ای وای کیسه ی آبش پاره شده؟!
با گریه گفتم:
-یعنی چی؟!بچه ام نمیره!
امیرعباس-نه نترس،الآن می رسیم بیمارستان..
romangram.com | @romangram_com