#قشاع_پارت_74
پرستار که رفت بیرون گفتم:
-میشه وقتی معاینه ام می کنند بری بیرون؟!
بدون اینکه بهم نگاه کنه در حالی که آب رو از شیشه به داخل لیوان می ریخت گفت:
امیرعباس-نه
-پس حداقل توضیح بده که چرا نه؟!
لیوان رو مقابلم گرفت و گفت:
امیرعباس-چون تو دستم امانتی..
-برای همین هم باید زل بزنی بهم؟!
امیرعباس ابروهاشو تو هم کشید و گفت:
امیرعباس-وقتی حرف می زنی حرفاتو مزه کن
-نیازی به مزه کردن ندارم می فهمم چی می گم!
romangram.com | @romangram_com