#قشاع_پارت_446
سفره رو انداختم. سه نوع غذا، سالاد، سوپ، دسر.. ملیح مامان گفت:
-" مادر با این بچه چرا انقدر تدارک دیدی؟"
- "کاری نکردم که. بابا بعد هشت نه ماه اومدید تازه می خواستم لورِت درست کنم.. "
مهران و عرشیا مشتاقانه گفتن:
- "خب کو؟"
لعیا-" این دو تا نخورده ها رو."
-" وقت نکردم به خدا دفعه ی دیگه."
عرشیا-" وقت کردی انواعِ اقسامِ بادمجونا رو درست کنی ولی یه لورِت نتونستی؟"
زن عمو- "ای بابا! عرشیا!"
همه دور تا دور سفره نشستن و سورن رو پای امیر عباس نشست. گفتم:
- "سورن بیا رو پای مامان من غذا بدم. بابا خسته است بذار ناهار بخوره."
romangram.com | @romangram_com