#قشاع_پارت_382

عمو-داراجان!
دارا-دارم با دخترعموم دو کلوم اختلات می کنیم چیه؟
زن عمو-چه کاری؟مگه سر کار می ری؟
دار-بله مغازه زدن.. «به دارا نگاه کردم،با شیطنتی خاص گفت» منتها سیارِ،بین خطوط 2 و 3 ! ! !
-دیگه چه خبر دارا؟ «دارا خندید و گفتم» اگر بیکار شدی نگران نباش از BBC حتما می یان سراغت!
دارا دوباره خندید و گفت:
دار-نگران نیستم چون من تا زندگی نوه ام هم تأمین کردم اونم تا این سن سال مسلما با گذر زمان بچه های نوه هامم تأمین می کنم
لبخندی به دارا زدم و بابا با رضایت نگام کرد که جوابشو ندادم و زن عمو گفت:
زن عمو-امیرعباس چیکار می کنه؟
دارا-این چه خبر داره مادر من؟!امیرعباسُ لولو برد «پوزخندی زد و گفت» هونیا چندین ماهه از امیرعباس خبری نداره ولی هونیا هر چی می خوای از من بپرس
درجا جابجائی شد و با شیطنت نگام کرد که جدی جواب نگاهش رو با نگاهم دادم و گفتم:

romangram.com | @romangram_com