#قشاع_پارت_376

مهران-اونم که فقط سنگ پسرعموشو به سینه می زنه
هدی-مگه دروغ می گه؟!تقصیر توئه دیگه...
-وااای بسته تروخدا اَه... «از جا بلند شدم و رفتم تو اتاقم و سورنُ توی ب*غ*لم گرفتم و گفتم» فردا بابا رو جای من بب*و*س،تنتُ پر از عطر تنش کن،بهش بگو که من هنوز پر از دغدغه ی اونم...
تروخدا منو پیدا کن
من توی دلتنگیای تو گم می شم
من جز اسم تو
حتی زبون مادریمو از یاد بردم
چشمام بعد رفتن تو
فقط عکس توی قابُ دیدن
من به چشم خودم دیدم
جونم زودتر از تو از در این خونه داره می ره

romangram.com | @romangram_com