#قشاع_پارت_361
***
بابا-می یام..می یام کاری نکن می یام...
امیرعباس عصبی به در می کوبید و با لحن عصبی ای می گفت:
امیرعباس-هونیا با کی حرف می زنی؟هونیا درُ باز کن...هونیا درُ می شکنم آ...
-من منتظرتم اگر تا ده صبح نیای خودم دست به کار می شم به خدا به خدا به خدا شوخی ندارم...
بابا با لحنی توأم با درد و رنج گفت:
بابامهراد-نه باباجان گفتم که می یام پاره ی تن من
موبایلُ قطع کردم و پرت کردم رو تخت...امیرعباس همچنان در می زد و صدا می کرد،کم کم صدای جیغ و هوار سورن هم اومد ولی من دست به کار برای جمع کردن لباسام؛داشتم مانتو می پوشیدم که امیرعباس در رو با زور بالأخره باز کرد و با دیدن من یه لحظه شوکه شد و بعد آروم گفت:
امیرعباس-چیکار می کنی؟
-زنگ زدم بابام داره می یاد دنبالم
امیرعباس-با چی زنگ زدی؟
romangram.com | @romangram_com