#قشاع_پارت_354
-ب..بچه؟! «هاله با بغض و حرص گفت» حامله ای؟!
-نه به دنیا اومده،یه پسر که جای دو پسر از دست رفته ی خونواده ی شریعتی رو پر می کنه،عزیزم شوهرمون یه خائنِ که به همه دروغ می گه به من،تو،پدر و مادرش به پسرم به همه...توی خونواده همه فکر می کنند من تنها زنشم،من ماد بپه اشم،من عروس شریعتی ها هستم کل فامیل منو زن امیرعباس می دونند کسی از وجود تو خبر نداره!
با حرص جیغ زد:
-ولی من زنشم!!!
-منم زنشم
-این جرمِ هم تو هم امیر...
-تو ایران اینطوری نیست اون کانادای خراب شده ی شماست که حقوق زن رعایت می شه ایران مردسالاریِ،سنتیِ،می خوای یه چیز دیگه برات رو کنم؟من میراث امیرعباسم
-میراث؟!!این چیه؟!
-من بیوه ی جوون امیرحسین برادر امیرعباس بودم که با مردن امیرحسین خواه ناخواه زن برادر باقی مونده می شم!
-بچه..بچه امیرحسینِ؟!
«نه بگو امیرعباس،شناسنامه ی سورن چی؟!نمی خوام با عقده ی بی پدری بزرگ بشه باید برای سورن به نام امیرعباس شناسنامه بگیرم»
romangram.com | @romangram_com