#قشاع_پارت_345
جلوی یه کلینیک نگه داشت و بزور پیاده ام کرد و به زور برد تا معاینه بشم،به زور هم دستور سونوگرافی گرفت و دکتر هم با دیدن جواب سونوگرافی گفت:
دکتر-همسر شما کیست رحم داره همین،با یه سری دارو خوب می شه،علت سوزش پشتش هم اینِ که بدنش جواب گوی شیردهی نیست چون خیلی ضعیفه!
به امیرعباس با حرص نگاه کردم و امیرعباس اصلا به روی خودش نیاورد که نگاش می کنم،نسخه رو گرفت و گفت:
-بریم
-راحت شدی؟!
واای با اینکه از داشتن کیست ترسیده بودم ولی از یه طرف غرق خوشحالی بودم که حامله نیستم..فکر می کردم برسم خونه بابا اونجا باشه ولی نبود!چرا نیومده!؟اطرفامو به دقت نگاه کردم و امیرعباس خونسرد گفت:
-دنبال کسی می گردی؟
-زنگ زدی آره؟
امیرعباس نفسی کشید و جوابمو نداد و ماشینُ پارک کرد که گفتم:
-باشه..باشه امیرعباس دوازده روز دیگه هم تحملت می کنم ولی بعد دیگه می ذارمت کنار حتی لازم باشه قلبمو از سینه ام در می یارم!
محلی به حرفام نذاشت و پیاده شد و سورن رو ب*غ*ل کرد که موبایلش زنگ خورد:
romangram.com | @romangram_com