#قشاع_پارت_331
دارا نفسی کشید و نگاهی به ناخن های دست چپش کرد و گفت:
دارا-شنیدم بعضی ها زیر آبی رفتن
-به تو چه؟تو رو سننه؟سر پیازی یا ته پیاز؟
دارا-پسعمو پیاز
-چقدر بدم بیخیال می شی؟هان؟
دارا-چقدر لاغر شدی هونیا!داری غصه می خوری؟واسه تو که مرد کم نیست حالا تو خونواده شریعتی نه همین دور و بر خودت مثلا..مثلا..مــن!
یقه ی پالتوشو صاف کرد که من هم تف انداختم رو زمین و گفتم:
-یه تار موی گندیده ی امیرعباس هم نیستی!
راهمو کشیدم رفتم که دو قدم دور نشده گفت:
دارا-می دونستی دختره ایرانیِ؟! «تو جام خشکم زد،صدای امیرعباس تو گوشم پیچید...دورغ گفت بازم دروغ گفت...طلاقش هم دروغِ...» می دونی تو هتل نیست و خونه گرفته؟!گمونم طرفای..طرفای قلهک هم گرفته! «گوشه ی لبمو گزیدم انگار آب سرد روی سرم خالی کردن،دلم می خواست از حال برم،به سختی روی پام ایستاده بودم لبمو اونقدر محکم زیر دندون گرفتم که هر آنی دندونام به داخل لبم فرو می رفت» آی آی آی آی!یکی دخترعموی منو گول زده خودم جیزش می کنم «اومد پیش روم و گفت» می خوای شرکتشو رو سرش خراب کنم؟
با همون حال گفتم:
romangram.com | @romangram_com