#قشاع_پارت_329

دارا- بـــه قالی کرمون
-دهنتو ببند
دارا-چطوری عموئی؟
تا خواست لپ سورنُ بکشه سورن رو کشیدم عقب و گفتم:
-خوبه،کاری نداری خداحافظ
دارا-کجا با این عجله؟با یه بچه تو دل زم*س*تون با پای پیاده «لب گزید و گفت» مگه من مرده باشم
-ما از این شانسا نداریم!
دارا-تو چرا اینقدر با من لجی هان؟
-ازت بدم میاد
دارا-تو رو خدا اینقدر تعلق خاطر بودنتُ حاشا نکن
سورنُ تو ب*غ*لم جابجا کردم،نفسم یه کم کوتاه شده بود موهامو زدم کنار و دارا آرنجمو گرفت و کشید!یعنی اگر خودمو کنترل نکرده بودم بچه از دستم افتاده بود،با حرص گفتم:

romangram.com | @romangram_com