#قشاع_پارت_263
هدی-نه خاله مامان الأن نمی تونه..
-چرا می تونم باید چیز میز بلند کنم راست می گی،الأن نباید از دو سه هفته بیشترم باشه یه ل*خ*ته خونه بجه کجا بود بیا مامان جان بیا ب*غ*لم..
سورنُ ب*غ*ل کرد و دی آرنجمو گرفت و گفت:
هدی-از خودت حرکات غیرعادی نشون ندی امیرعباس بفهمه ها..!
موبایلم به صدا دراومد و دیدم مامانِ،جواب دادم
-سلام مامان
مامان با گریه گفت:
مامان-هونیا..؟هونیا بدبخت شدیم
-چــــراا؟!؟!!خاک بر سرم چی شده؟!کسی مرده؟!
مامان-عه!خدانکنه دختر..مادرشوهرت مهرانُ انداخته زندان!
-یــیـه!!زندان؟!
romangram.com | @romangram_com