#قشاع_پارت_262

لبمو گزیدم و گفتم:
-امیرعباسُ چیکار کنم؟!
-بهش نمی گیم..
-می فهمه..می فهمه تیزِ من می دونم..خدایا چه غلطی کردم؟!
-بلند شو زشته مردم دارن نگاه می کنند
-الأن چه وقت حامله شدنِ؟چرا یه نفس راحت نمی شه کشید؟!
-عقل که نباشه جان در عذابِ..
-باز حاملگی بازم سقط و ترس و شکممآخه بالا می یار یه بچه ی دیگه هم رو دستم می مونه..!
-نکبتی نگو،الأن یه تیکه خونِ بچه نیست پاشو اصلا آزمایش نمی خواد بدی من می دونم چیکار باید کرد
سورن-مــا ما
دستشو به طرفم دراز کرد و هدی گفت:

romangram.com | @romangram_com