#قشاع_پارت_246

مهران-ملیحه خانم من که نمی خوام برم،میگم که پاش هستم..!
ملیح مامان-همه رو راضی کردی ولی منو نمی تونی من هنوزم تو رو مقصر مرگ پاره ی تم می بینم،اگر تو اون شب به خونه باغ نرفته بودی حسام تو رو نمی زد که اون نردبون لعنتی بیفته رو سر بچه ی من...منم به بانی مرگ بچه ام دختر نمی دم...تو یه بار لعیا رو ازم گرفتی دیگه تموم شد...اگر می خوای این قیامت تموم بشه سعی کن،سعی کن جلوی چشم من نباشید چون اگر دور و برم ببینمتون یادم می افته که تو چطور زندگی این همه آدمُ به خاطر یه لحظه ه*و*ست به باد دادی..
مهران با حرص ولی اروم گفت:
مهران-لعیا برای من ه*و*س نبوده و نیست!
ملیح مامان جیغ زد:
ملیح مامان-اسم دختــرِ منو نیـــار!
عمورسول-ملـــیحه!
بابا-مهران..کافیه..کافیه..
صدای کوبیدن در ادومد،با وحشت از آ*غ*و*ش امیرعباس اومدم بیرون و گفتم:
-دعوا شد..دعوا شد..
امیرعباس سریع از در زد بیرون و منم پشت بندش راهی شدم،عمورسول قبل اینکه اوضاع بدتر بشه ملیح مامانُ داشت می برد..کی رفت بیرون؟کی نیست؟!مهران!مهران رفته بیرون..!ملیح مامان رو به بابا گفت:

romangram.com | @romangram_com