#قشاع_پارت_235
آروم تو گوشم گفت:
موهامو عقب دادم دیدم امیرعباس نگاران نگاهم - « ؟ حواست کجاست؟!چیکاری می کنی
اینجام! » می کنه،آروم تر از قبل گفت
خاک خاک خاک بر سرت هونیا که فقط بلدی خودتُ رسوا کنی از کجا فهمید دنبالشم
که می گه اینجام!؟نگاهمو تند ازش گرفتم و با لحن عادی گفتم:
می خواستم برای..برای کمک کردن..برای ناهار..برای.. برای سفره انداختن صدات -
کنم!
مطمئنم اون لبخند عاقل اندر سفیه ش روی لب ش شکی نداشتم
امیرعباس پس چطوری منُ توی هال روی مبل ندید؟!اونقدر تو سرت شلوغ که آدم به -
این بزرگی رو نمی بینی؟!
واااای!!!مرده شور چشمای کورمو ببرن ندیدمش؟!واقعا چطوری ندیدمش؟!چطوری هم
romangram.com | @romangram_com