#قشاع_پارت_216
از اتاق رفت بیرون و انگار قلبم بیشتر جراحت گرفت و زیر لب گفتم:
-...با تو فکر می کردم طلوع صبحِ آخه
تا وقتی که بودی من تو زندگیم غم نداشتم
واست تا جائی که تونستم من کم نذاشتم
البته خودم می خواستم و اینا منت نیست
ولی با تو بودن واسه من مِن بعد ریسکِ
دیگه با خاطراتِ با تو خوشم
که حتی فکر بی تو بودن کشنده است...
به حلقه ام که توی دستم بود نگاه کردم و انگار اشکام دوباره بیش از پیش جاری شدند و زمزمه کردم:
-...باز منم و حسرت اینکه دوباره تنهام
و از خدا حالا می خوام دو بال پرواز
romangram.com | @romangram_com