#قشاع_پارت_104
پرستار-همراه خانم حکمت..آقا از بخش کودکان گفتن بیایید بچه اتونو بگیرید بیارید مادرش شیر بده..
امیرعباس-من برم بچه رو بیارم...
***
امیرعباس-هونیا..هونیا پاشو بچه بی جون شد اینقدر گریه کرد..
به زور گفتم:
-نمی تونم بیدار بشم خوابم میاد!
امیرعباس-مگه بچه این حرفا سرش میشه پاشو..پاشو هونیا..
-امیرعبـاس!چرا اینقدر گریه می کنه!؟
امیرعباس-هونیا بلند شو..
با زاری بلند شدم و گفتم:
-همین الأن شیر دادم بازم شیر می خواد؟!چرا اینقدر شیر می خوره؟!
romangram.com | @romangram_com