#غم_نبودنت_پارت_342
اخم کردمو گفتم_حس کوفتگی دارم..سرم هم..
پرستار_طبیعیه..خوب میشی..البته ما هم هرروز ماساژت میدادیم و کرم و روغن مخصوص بهت میزدیم زخم بستر نگیری.الان دیگه..
در باز شد و افسون سرشو اورد داخل و گفت_ماکسیمیلیانوس بیداره؟
خندیدم که در و باز کرد و اومد داخل و بعد از اون همه هجوم اوردن داخل.
ابجیا و شوهراشون و دخترا و پسرا..همشونو درک میکرد.این مدت به من یه شب گذشته بود به اون یه قرن..
میخندیدن و گریه میکردن.فراز پیشونیمو ب*و*سید و انقد محکم تو ب*غ*لش گرفته بودم که انگار میترسید در برم.توکا کلی تو ب*غ*لم گریه کرد و ابجی غزاله همونجا سجده شکر به جا اورد.بابا همایون دور سرم صدقه گردوند.اعظم جون گریه میکرد و اناهیتا لبخند رو لبش بود.پرهام و ارین سربه سرم میذاشتن و پروا فیلم میگرفت و احسان با جعبه شیرینی وارد شد..
همه بودن و من خوشحال ولی..پس امیر علی؟
پرستار دیگه ای اومد داخل و گفت_خانما اقایون لطفا بیرون.دکتر واسه معاینه اومده..
به زور و کلی اصرار همه رو بیرون کرد.ب*و*سشون کردم و افسون گفت_دیگه خیالم راحته..میرم یه ماه راحت میخوابم..
پرستار خیالشونو راحت کرد که حالم خوبه و خودشون حسابی مراقبم هستن..
دکتر اومد معاینم کرد و کلی ازمایش ازم گرفتن و رفتن.
بهم غذا دادن و تختمو مرتب کردن.
نگاهم به پنجره اتاقم بود.شب بود و نم نم بارون پنجره اتاقمو خیس کرده بود.دلتنگ بودمو یه چیزی تو سینم حالمو بد میکرد..چرا امیر علی نیومد دیدنم؟
مگه پرستاره نگفت..
در اتاق باز شد.من حتی با چشمای بسته هم میتونستم حضورش و حس کنم چه برسه به الان که بوی عطر تنش تو این فضای بسته پیچیده بود.
اومد داخل و من خودمو به خواب نزدم..دلیلی نداشت.اومد و نشست کنارم..
دلم براش تنگ شده بود.من هر لحظه و هر ثانیه دلتنگ این مرد بداخلاقم میشم..
نشست رو تخت کنارم..رومو ازش گرفتم.
امیر علی_غزل؟
صداش گرفته بود و خسته ولی دلنشین واسه دل بی قرار من..
امیر علی_غزل خانم؟
نگاهش نکردم.
امیر علی_خانمم..خوشگلم.نگاهم نمیکنی؟ببینمت؟
دلم ازش گرفته بود.دوست نداشتم نگاهش کنم.
امیر علی_میدونی یه ماه بی قرارتم.خانم خانوما واسه خودت یه ماه خواب بودی و منو بی خواب و شب زده کردی..حالا یه نظر به ما بکنی چی میشه خانم؟بذار این دل لامصب اروم بگیره..
یه چیزی تو دلم در حال قل خوردن بود.شوهرت باشه عشقت باشه این جوری باهات حرف بزنه و تو عین سنگ وایسی نگاهش کنی؟میشه؟
بغض گلومو گرفت ولی برگشتم سمتش با چشمای بسته.
امیر علی_باز کن این دوتارو.باورت بشه که نبینمشون کلافم..
romangram.com | @romangram_com