#غم_نبودنت_پارت_261


_واسه چی ببندم؟چرا واسه یه بارم که شده حرف منو باور نمیکنی؟چرا قبول نمیکنی چی میگم؟

امیر علی_قبول کردم.قبول کردم که دوسش داری .انقد که بعد از چهار سال یادگاریاشو یواشکی بر میداری و باهاشون گریه میکنی..

_چرا هر چی که میبینی و باور میکنی؟

امیر علی_تو بودی چیو باور میکردی؟

امروز روز بدی بود..

_واقعیتو..واقعیتی که دارم روزی هزار بار بهت میگم دوستت دارم.امیر نمیکشم دیگه.خسته شدم بسکه گفتم اشتباه میکنی.بابا من 4 سال پیش یه غلطی کردم.باور نمیکنی؟باشه..بخشنده باش و ببخش.غلط کردم عشقتو ندید گرفتم و نامزد کردم.یه اشتباهی کردم.تمومش کن دیگه.

یهو گر گرفتم داد زدم_بابا تو چرا نمیتونی ارومم کنی؟چرا مثل طاها نیستی؟چرا اون میتونست تو نمیتونی؟

حس کردم خون از تنش رفت.رنگ شد مثل گچ دیوار.دستاش میلرزید.نفساش تند شد.

امروز اختیار زبونم از دستم در رفته.چی شدم خدا؟چرا انقد دارم خودم و خالی میکنم؟چرا دارم هرچی که تا حالا رشته بودم و پنبه میکنم؟چرا انقد زجرش میدم با حرفام؟واسه خالی شدن خودم؟؟پس امیر هم حق داره زجرم بده..واسه خالی شدن خودش واسه ترمیم غرور شکستش..هر بلایی سرم بیاره حقمه؟

نعره زد..داد زد فریاد کشید.

رفت تو اشپزخونه هرچی ظرف بود از تو کابینتا کشید بیرون و همه رو خرد و خاکشیر کرد.هر چی وسیله تو اشپزخونه بود و دراورد و کوبید تو درو دیوار.

از ترس نشستم رو زمین.زانوهامو ب*غ*ل کردم و دستامو گذاشتم رو گوشام.

نعره میزد و میشکوند.فحش میداد به جد و اباد منو طاها.

بیچاره طاها..امشب تنش تو گور میلرزه..

از ترس اشکام بند اومده بود..خدایا..چقد این روزا نحس شدن..

خوب که کابینتا خالی شد.خوب که همه وسیله های رو کابینت و شکوند و زد تو در و دیوار..خوب که لگداش و کوبید تو در یخچال ..

خوب که منو ترسوند و خودش و خالی کرد اومد بیرون.

حس کردم پاهاش سسته..تلو تلو میخورد و راه میرفت.صورتش سرخ بود..خودشو رسوند به دیوار.تکیه داد بهش و سر خورد رو زمین.

از ترس نفسم بند اومده بود.

بلند شدم برم پیشش.پام لیز خورد افتادم..دوباره بلند شدم..نفساش کند شده بود.

دوییدم تو اشپزخونه و قرصاشو از تو یخچال دراوردم و با بطری اب برگشتم.

جلو پاش زانو زدم.اب و گرفتم سمتش.دستمو پس زد.

چشماش و بست.

امیر علی_گمشو از جلو چشمم.

نفساش بالا نمیومد.

_امیر مرگ من..غلط کردم..تروخدا اینو بخور.

پلکش میپرید.دستاش میلرزید.رنگش سفید سفید شده بود..عرق رو پیشونیش نشسته بود.

خدا چکار کنم من..؟

romangram.com | @romangram_com