#غم_نبودنت_پارت_238
با پا یکی کوبیدم تو ساق پاشو یه بیشوور زیر لبی بهش گفتم.
نشستم کنار امیر علی..مشغول حرف زدن با مهرداد بود.
فراز و توکا و افسون و مهرداد و ارین و پروا و پرهام زودتر اومده بودن..هر کدومشونم یه هدیه ای واسه من اورده بودن..
افسون با اینکه هنوزم مشکلش با خانواده شوهرش حل نشده بود ولی با این حال لبخند از رو لبش کنار نمی رفت.
ارین سربازیش تموم شده بود و سرش شکل جوجه تیغی اصلاح شده بود..لبخندمو که دید یه چشمک زد و سرش و واسم خم کرد..ارین و خیلی دوسش دارم.نمیدونم چرا ولی جایگاهش تو قلبم خیلی وسیعه..یه جور خاصی واسم عزیزه..
توکا کنار فراز نشسته بود..موهاشو رنگ کرده بود..قهوه ای روشن.بهش میومد..حتما اینم از سفارشات فرازه.خوده توکا که از این عرضه ها نداره..
پرهام و پروا کنار هم نشسته بودن و تو سر و کله هم میزدن.انگار نه انگار پروا دیگه بزرگ شده واسش خواستگار اومده و میخواد شوهر کنه..هنوزم کاراش بچگونه است..مثل قل خل تر از خودش..
با لبخند رو به توکا گفتم_فکر کنم به شما دوتا خیلی داره خوش میگذره..چرا انقد چاق شدین؟
توکا یه جیغ اروم کشید و گفت_وای نگو..راست میگی غزل..
با لبخند سرم و تکون دادم..
_فراز شکم اورده..چه خبره؟
فراز بی خیال ته شربتشو در اورد و گفت_شکم من که طبیعیه بزرگ شده..بچه جاش کمه.داره بزرگ میشه دیگه ولی توکا بسکه شکمو..چاقالو..!!
افسون_اخی..عمو فراز نگفته بودی نی نی داری؟
فراز_خواستم سوپرایزتون کنم..
پروا_کی..کی نی نی داره؟
افسون_عمو فرازت..
ارین_کاشکی حداقل دوقلو باشه..دیگه با یه شکم دوتاشو بیاری..چیه هی چند سالی به بار یه شکم بیاری بالا..
فراز_تو دعا کن سالم باشه..من واست هر ماه یه بچه میارم.
مهرداد_خجالت بکش بی تربیت.خانواده اینجا نشسته..
فراز-..مگه چی گفتم..راجب بچه داریم حرف میزنیم دیگه..مسئله خانوادگی تر از این..
دست کشید رو شکمشو گفت_اخی..بچم تکون خورد..
توکا_ااا..خجالت بکش فراز..وای غزل راست گفتی چاق شدم؟یکی دو نفرم بهم گفته بودنا..ولی گفتم شاید از حسودیشون باشه..
افسون_وا..خیلی بیشعوری..مثلا من به چیه هیکل قناص تو باید حسودی کنم؟
توکا یه چشم و ابرو اومد و گفت_حتما یه چیزی دارم که بهم حسودی میکنی دیگه..
افسون روشو برگردوند و گفت_قلمبه..حالا خوبه عکسای چند ساله پیششو فراز ندیده..
زدم زیر خنده..راست میگفت..
توکا_هی افی..راست میگی بلند حرف بزن..چی میگی واسه خودت.خوبه منم عکسای قبل از عمل دماغتو رو کنم..هی هیچی نمیگم..خیلی هم دلت بخواد..تپل بودم به جاش تو دل برو بودم..
افسون زرتی زد زیر خنده و گفت_وای تو دل برو..حالا با اون هیکلت تو دل کسی هم جا شدی؟شانس اوردی اون دمبه ها رو اب کردی فراز اومد گرفتت.
romangram.com | @romangram_com