#غم_نبودنت_پارت_235
تلفن خونه زنگ خورد.با لبخند بر داشتم و گفتم_جانم فراز..چی میگفتی؟
_گفتم دوستت دارم..
تنم یخ بست.اب دهنمو قورت دادم.
_بازم تو؟
خندید و گفت_فراز دیگه کدوم خریه؟عزیزم مگه نمیدونی من روی تو تعصب دارم..
_خفه شو اشغال.
اومدم قطع کنم که سریع گفت_امشب مهمون داری؟
با تعجب خیره به میز روبرو بودم.اون میدونه من مهمون دارم..
_تو از کجا میدونی؟
صداش بم و گیرا بود..یه جوری که به دل مینشست.
_دیدم اون پسره با پلاستیکای خرید اومد بالا.
نمیدونم ولی به چیز دیگه ای فکر نکردم.یه جورایی اروم شدم از اینکه این مزاحم جاسوس تو خونمون نداره..
_عوضی میدونی اون پسر شوهرمه و اخر از رو نمیری؟
پسر_ادما واسه چیزایی که می خوانشون باید بجنگن..منم واسه رسیدن به چیزی که میخوام میجنگم..اینو یه دوست بهم گفت..اویزه گوشت کن.من اگه شده واسه رسیدن به تو با اون شوهرت هم میجنگم خانم خوشگله.
حرفاش حالمو بد میکرد.قطع کردم.سر گیجه داشتم.چهار تایی میدیدم.حالم داشت بد میشد.
این عوضی کیه..این عوضیا کی هستن؟کیه که از همه چی خبر داره..ادرس خونمونو داره امیر و میشناسه از مهمون داریامون خبر داره..چرا امیر یه کاری نمیکنه..درست از مکالمه ما خبر نداره ولی از مزاحم تلفنی که یه مدته زنگ میزنه که خبر داره..چرا شر این مزاحما رو از خونمون نمیکنه.
با سستی بلند شدم ایستادم..تا برسم حموم دو دفعه جلوی روم کامل سیاه شد.
در حموم و باز کردم.لباسامو دونه دونه از تنم دراوردم.رفتم زیر شیر اب سرد و واسه چند لحظه نفس تو سینم حبس شد.چرا انقد اتفاقات عجیب غریب تو زندگی من میفته..
تو اون لحظه زیر دوش اب سرد از اول اشناییم با طاها تا لحظه مرگش تا پر پر کردن گلای یاس رو قبرش اومد جلو چشمم.
خیلی وقته که دیگه زیاد یادش نمیکنم..شاید از اون موقع که امیر زنجیرشو از تو گردنم کشید..یادشم از روحم پر کشید..خیلی وقته نرفتم دیدنش..سر خاک.
طاها به دعا نیاز دارم..به اینکه یکی کمکم کنه.
مامان..طاها..اون بالایید.میبینید اوضاعو..یه کاری بکنید.
رژ لب پرتقالی به لبهام کشیدم و از تو اینه به لباسام نگاه انداختم.
شلوار پارچه ای سورمه ای و بلوز استین سه رب سفید.
موهام دیگه فر نبودن دیگه حالت نداشتن.دیگه امیر ازم نمی خواست موهامو حالت دار کنم واسش.
الان موهام صاف بودن..ل*خ*ت و بی حال.
محکم بالا سرم با کش بستمشون.عطر زدم و صندلای سفیدمو پوشیدم..
هنوزم سر گیجه داشتم حالت تهوع امونمو بریده بود.هنوزم حالم خراب از اتفاقای وحشتناکه دور و برم بود.
romangram.com | @romangram_com