#غم_نبودنت_پارت_211


سرم و گذاشتم رو شونه افسون و گفتم_واقعا شب خوبی بود..پر از ارامش..هنوزم دارم حسش میکنم..

افسون_اه..گمشو از جلو روی نحسم..چه واسه خودشم پروانه ای میشه..اخه تو و اون شوهر سادیسمیتو چه به این غلطا..

خندیدمو با مشت زدم تو بازوش..دیوونه.میدونستم شوخی میکنه..میدونستم خودش امیر علی و خیلی دوست داره..

نگاهم کشید به امیر علی..خیلی شیک و مردونه نشسته بود کنار مهرداد و شوهر ابجی غزاله که درواقع عموش بود و با هم صحبت میکردن.

یه لحظه از ذهنم گذشت عمو و برادرزاده با هم باجناق شدن..

امشب خونه ابجی غزاله دعوت بودیم..شب خوبی بود..مخصوصا که ارین هم بودش..دلم براش تنگ شده بود..وقتی دیدمش دلم پر کشید براش که برم و محکم صورتش و بب*و*سم اما جلوی امیر علی نمیخواستم..نباید بازم حساس میشد..ولی توی اشپزخونه که گیرش اوردم از سر و کولش رفتم بالا..از من کوچیکتر بود ولی هیکلش دوبرابر بود..کلی قربون صدقه خودش و هیکل ورزشیش و سر کچلش رفتم..اونم کلی کیف میکرد و خاله جون خاله جون بهم میبست..

ده روزی از اون شب نامزدی فراز میگذره.با هزار بدبختی و مکافات تونستم از دل فراز دربیارم..هرچند که هنوزم از دست امیر علی کفریه و میگه تا یه مدت نمیتونم ببینمش وگرنه اصلا نمیتونم جلوی مشتمو بگیرم..

توکا ولی درک میکنه و با حرفاش ارومم میکنه..میدونه و میگه مطمئنم که امیر خوب میشه.سعی میکنه با حرفاش امیر و تو ذهن من عالی و خوب جلوه کنه..میدونه ادما گاهی وقتا ناجور کم میارن..میدونه نیاز دارن به همدلی به تایید به اینکه یکی بگه اره ارزشش و داره..توکا با حرفاش بهم امید میده و میگه باید صبور باشم میگه یه روزی بالاخره جواب این صبرت و میگیری..

تو این مدت هم اخلاق امیر خوب شده..حس میکنم با حرف زدن واسه من باری از رو دوشش برداشته شده..هر چی که بود عالی بود..

بعد از شام خونه ابجی غزاله یکم پیاده روی کردیم تا خونه بابا.امیر واسه امشب ماشینشو به یکی از دوستاش قرض داده بود و وقتی هم که گفتم ماشین من هست خیلی بی تفاوت گفت_لازم نیست..با اژانس میریم.

منم دیگه پی اش و نگرفتم..شاید دوست نداشت یا فکر میکرد ممکنه من سرش منت بذارم.

رفتیم پیش بابا و فرانک.دور هم نشستیم و چای زعفران فرانک و با نقلای هل دار خوردیم..حسابی چسبید.امیر علی اون شب انقد حالش خوب بود که سر به سر بابا و فرانک میذاشت..بابا رو میخندوند و حرص فرانک و در میاورد..

قرار شد که ما هم یه شب همه رو دعوت کنیم خونمون هم یه دور همی و هم پاگشای فراز و توکا.

خوب شدن امیر اخلاق و رفتارش تاثیر زیادی روی زندگیمون گذاشته.با دکترش صحبت کردم خیلی امیدوارم کرده ولی بهم اینم گوشزد کرد که اون حتما باید درمان بشه.این ارامش شاید موقتی باشه شاید بازم با یه تلنگر دوباره از هم بپاشه .اون باید خودش و روحیه از دست رفتشو بسازهو و من میخوام تلاشمو کنم که امیر و از نو بسازم..میخوام بشه مثل اول..همون امیری که با دیدنش تمام سلولای تنم داغ میکردن.امیری که نگاهش حرفاش حرکاتش ازشون عشق میبارید..نگاهش پر از ارامش و محبت بود.دوست دارم دوباره برگردیم به اون روزا..دوست دارم بازم یه عاشقانه داشته باشم..روزای خوش میخوام..عجیب این روزا..دلم یه زندگی اروم میخواد..بی صدا..بی تنش.

دلم لک زده برای یک عاشقانه ارام

که سرم را بگذاری روی سینه ات

و بگذاری گله کنم..

از تمام دردها..از تمام غصه ها..از غم شبهای نبودنت

و بگذاری یک دل سیر گریه کنم..از غم نبودنت..

ظرف لازانیا رو گذاشتم تو فر و درجشو تنظیم کردم.

اشپزخونه رو جمع و جور کردم..البته من حین غذا پختن معمولا تمیز کاریمو انجام میدم روی کابینتارو خلوت میکنم نمیذارم دورم خیلی شلوغ بشه.

ظرفارو شستم و روی اپنو دستمال کشیدم.روی زمین چند جا سس ریخته بود.کفو تی کشیدم.

از اشپزخونه که اومدم بیرونخودم و شوت کردم تو حموم..

یه دوش دلچسب و ارامش بخش..

موهامو موس کشیدم و به تنم لوسیون زدم..خیلی خوشبو بود.

یه پیراهن بلند قرمز و استین حلقه ای پوشیدم.بلندی لباس تا بالای مچ پاهام بود ولی دوتا چاک بلند ب*غ*لای پاهام تا رونم داشت.

کمرش باریک بود و واقعا تو تن چشمگیر بود.

موهامو باز گذاشتم.نرم کننده به دست و صورتم زدم..یه رژلب قرمز به لبهام کشیدم و مداد تو چشمای عسلیم..عطر خوشبویی به دستام زدم و کف دستمو بین موهام کشیدم.

romangram.com | @romangram_com