#غم_نبودنت_پارت_203


امیر علی اخر شب اومد.خیلی از دستش عصبانی و ناراحت بودم ولی تنها کاری که تونستم برای نشون دادن اعتراضم انجام بدم درست نکردن شام بود و موندن توی اتاقم..کار دیگه ای از دستم بر نمیومد.

امروز صبح توکا و فراز فهمیدن من نمیرم واسه جشن.افسون بهشون گفته بود.فراز عصبی بود و کلافه و توکا گریه میکرد و خودش و مسبب دردای من میدونست.افسون دو دقیقه ای یه بار زنگ میزد و من..گیج کنج اتاق کار امیر علی نشسته بودم.اروم اروم اشک میریختم..حتما تا الان دیگه توکا رو از ارایشگاه اوردن.

میخواستن عقد کنن.خواسته طوبی خانم بود.مامان توکا.گفته بود نامزدیه بدون محرمیت به ما نمیاد و من چقد دلم واسه مهربونی طاها تنگ شد.

ادم بودم احساس داشتم دلم مهربونی می خواست محبت میخواست..یه ذره نرمی و لطافت میخواست.لبخند میخواست آ*غ*و*ش گرم میخواست دست نوازش گر میخواست.از همه مهمتر دلم عشق میخواست.چون من یه دختر بودم.

ناخوداگاه ذهنم میرفت و میرفت تا میرسید به طاها و حرفای قشنگش به شعر خوندنش به اروم بودنش به لبخنداش به هر چی تو بخوای گفتنش..به غزل بانو گفتنش.

فکر نکن غزل.فکر نکن بیشعور.شوهر تو مرد تو امیر علیه.به محبتای اون فکر کن .نه محبتای یه پسر مرده ی زیر خاک.

ولی کو محبت؟کو مرد من؟

بلند شدم ایستادم.نفس عمیق کشیدم.اشکامو پاک کردم.

خدایا ..حواستو بهم بده .یه دفعه عقده ای نشم..؟





کلافه بودم.قلبم در حال کندن بود.

ابجیا زنگ زده بودنو حالم پرسیدن و اینکه چرا نمیام جشن و منم همون حرفاییو که تحویل بابا دادم به اونا هم گفتم.

همشون در حال اماده شدن بودن و رفتن به جشن.خودم تو خونه بودم و دلم اونجا..پیش عروس و دوماد..

چقد دوست داشتم فراز و تو کت شلوار دامادی ببینم.

تا عصر خودم و هزار مدل سرگرم کردم..خونه رو تمیز کردم گردگیری کردم غذا پختم حمام رفتم طرح زدم طرح زدم طرح زدم ولی همشون فقط به درد زباله میخوردن.ذهنم اروم و قرار نداشت تمرکز نداشت.

همش جلوی خودمو میگرفتم که باز گریه نکنم.تا حدودی هم موفق بودم.

ساعت شد هفت و نگاهم کشید به عقربه ها..حتما الان دیگه تو محضر بودن و منتظر خطبه عقد..شایدم توکا بله رو گفته.

گوشیم زنگ خورد.افسون بود.دراز کشیدم رو مبل.حوصله نداشتم شاید بازم میخواست گله و شکایت کنه ولی خب نمیخواستم نگرانم بشه.بیچاره این دوسه روز قد خودم خون دل خورد..

گوشی و زدم رو اسپیکر و پرتش کردم رو میز چوبیه وسط مبل..

اول صدایی نبود و بعد ..

عاقد_عروس خانم توکا علیپور برای بار دوم عرض میکنم..بنده وکیلم شما را به عقد دائم اقای فراز عابدینی دراورم؟

چشمام بسته شد..

صدای پر از شادی پروا بود که گفت_عروس رفته گلاب بیاره..

سکوت و بازم سکوت و شاید صدای ذکرای زیر لبیه فرانک و ابجی غزاله بود..

عاقد_برای بار سوم عرض میکنم دوشیزه خانم توکا علیپور به بنده وکالت میدهید که با مهر و صداق معلوم شما را به عقد و نکاح دائمی اقای شاه داماد فراز عابدینی در بیاورم؟وکیلم..

قلبم تند تند میزد.میتونستم حتی از اینجا صدای طپش های قلب توکا و لبخند جذاب فراز و بشنوم و ببینم..

توکا_با اجازه پدر و مادرم و ..برادر عزیزم بله.

romangram.com | @romangram_com