#گریان_تر_از_گریان_پارت_273

_یعنی چی چرا عین دوتا بچه افتادین به جون هم دروباز کن کارت دارم.

صدای گریه ام بالا رفت دروباز کردم پشت به در روی تخت دراز کشیدم با صدای بلند هق هق میکردم دیگه هیچی برام مهم نبود هستی نابود شد وقتی احساس یه زن نابود بشه یعنی باید قید زندگیشو بزنه.

داداش کنارم روی تخت نشست چقدر الان به وجود یه پشتیبان احتیاج داشتم سرجام نشستم از بین بغض گفتم:میذاری سرمو بذارم روی پات داداش؟؟؟

سرشو به نشونه ی مثبت تکون داد سرمو روی پاش گذاشتم و به عادت همیشه پاهامو توی شکم جمع کردم خدایا ممنونم این تکیه گاه امنو هیچ وقت از من نگیر هیچوقت.

داداش دستشو نوازش وار روی موهام کشید و گفت:نمیخوای که بگی یه دعوا باعث این دریایه اشک شده نه؟؟؟؟

چت شده هستی چرا خودت نیستی چند ماهه تغییر کردی حس میکنم داغونی چرا میریزی توی خودت چرا بروز نمیدی؟؟؟

_خسته ام داداش از تنهایی خستم از زندگی خستم....توی دلم اضافه کردم:از عاشقی خستم.

_تو تا وقتی مارو داری تنها نیستی....کمی سکوت کرد و گفت:سعی کن اینبار احساستو سرکوب نکنی هستی اینبار به حرف دلت گوش بده به هر مسیری که بردت پشت سرش برو.

romangram.com | @romangram_com