#گریان_تر_از_گریان_پارت_213
داداش:مارال نوشین خانوم باهات تماس گرفت؟
مارال:اره.
د:امشب میان یا فردا شب؟
م:نه گفتم امشب بیان هم خودم دلم برای نوشین خانوم تنگ شده و هم هستی از بس تنها مونده کلافه شده به همه چی گیر میده یه مهمونی برا روحیش لازمه.
د:خوب کاری کردی به خودش گفتی؟
م:نه از بعدازظهری توی حیاط نشسته با خودش خلوت کرده بود نخواستم مزاحمش بشم الان میرم بهش میگم.
د:شما بشین نمیخواد از پله ها بری بالا خودم میرم بهش میگم...فکرکنم دلش حسابی از من پره اینروزا خیلی بهش سخت گرفتم.
م:اره فکر کنم اگه یکم دیگه بهش سخت بگیری بزنه زیر گریه هرچند این سختگیری براش لازم بود تا به فکر خودش باشه یه مدت مثل بچه ها شده بود هرچی میذاشتی جلوش یه ایرادی ازش میگرفت...ولی الهی بمیرم براش اینروزا خیلی بی حوصله شده.
romangram.com | @romangram_com