#گریان_تر_از_گریان_پارت_192
از ماشین پیاده شدم نوشین خانوم،اقاکامیار و هومن اومده بودن استقبالمون.از داداش طاها شنیده بودم کامران برای یه کار اداری مدتی رفته شیراز..
بعد از احوالپرسی با اقا کامیار به سمت نوشین خانوم رفتم.
با لبخند ب*غ*لم کرد و گفت:وااای هستی جان نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود_ممنون دل به دل راه داره منم واقعا دلتنگتون بودم...با گله گفت:_اره برای همین یه سری بهم زدی_باور کنین وقت نمیکنم هنوز اول راهم و هزارجور مشکل سرراهمه من واقعا شرمنده ام_دشمنت شرمنده عزیزم شوخی میکنم من کاملا درکت میکنم.
هومن:مامانجان بهتر نیست بذارین هستی خانوم بیان داخل بعد ازشون گله کنین.
به من نگاهی انداخت و گفت:خوبین شما هستی خانوم؟_واای من عذرمیخوام دوباره فراموش کردم به شما سلام کنم شما خوبین؟..لبخند جذابی زد و گفت:مشکلی نداره...متشکرم،بفرماییدداخل.
_ممنون.
.
romangram.com | @romangram_com