#گریان_تر_از_گریان_پارت_168
اینم از اخرین تیر که یه راست خورد به هدف.
از قصد قسمت اول حرفمو گفتم تا بیشتر حرص بخوره.حاضرم قسم بخورم تا بحال از هیچ دختری برای ر*ق*صیدن خواهش نکرده و همیشه این دخترا بودن که بهش پیشنهاد ر*ق*ص میدادن.اینو از حرصی که داشت میخورد فهمیدم.
از جمع دور شدیم و رفتیم وسط پیست ر*ق*ص.فشاری به دستم وارد کرد و گفت:خیلی بده ادم اینقدر فرصت طلب باشه_کی به این نتیجه رسیدین؟
لبخند بدجنسانه ای زد و گفت:میخوای کفشاتو دربیار که من هنوز پاهامو لازم دارم...
اینبار نوبت من بود که حرص بخورم..ولی با ظاهری خونسرد گفتم:تا جایی که من یادمه شما خودتون اعتراف کردین که من ماهرانه میر*ق*صم پس بهتره خودتون حواستونو جمع کنین.
_گفتم قشنگ میر*ق*صی نه ماهرانه اونم به این خاطر گفتم که شاید یکم اعتماد به نفس پیدا کنی ر*ق*صت قابل تحمل تر بشه.از نظر من ر*ق*ص خدمتکار خونمون که تقریبا پنجاه سالشه ر*ق*صش از شما خیلی زیباتر و ماهرانه تره.
به معنای واقعی دوست داشتم با دستام خفش کنم.از شدت حرص فقط سکوت اختیار کردم.
romangram.com | @romangram_com