#گریان_تر_از_گریان_پارت_145

این دریا همون مکانیه که روزها روبه روش نشستم و برای یه تصمیم که حالا پی به اشتباه بودنش بردم فکر کردم که ای کاش هیچوقت پا در چنین راهی نمیذاشتم که اگه اینطور بود الان ایدا رو کنارم میداشتم....زیر لب زمزمه کردم:خدایا من که روبه روی همین دریا ازت التماس کردم کمکم کنی اشتباه نرم نذاری امیدم اخرش پوچ و سراب گونه باشه پس چرا نشنیدی چرا ندیدی روزیو که روبه روی همین دریا ایستادم و از ته دل دعا کردم اولین باری که بعد از این سفر کذایی میام مقابلش دل و ل*ب*م شاد و خندون باشه....خدایا چرا اینجوری شد چرا همه چیز نتیجه عکس داد....چرا؟؟؟؟

توی تنهایی خودم غرق شده بودم که یه صدای پرجذبه از پشت سر باعث شد انچنان از روی صخره پایین بپرم که تعادلمو از دست بدم و پام میون سنگهای لب دریا گیر کنه و بخوام بیوفتم داخل دریا اما یه نفر مانع بشه.

چشام باز بود و خیره شده بودم به چشای مشکی نافذش.هیچی نمیگفتم اونم هیچی نمیگفت فقط اینو میدونم که مثل یه عروسک میون دستای مردونه اش منو نگه داشته بود.

یه لحظه رفتم توی جلد همون هستی تخس و با پرروی تمام گفتم:شما عادت دارین همیشه همه رو اینطور غافل گیر کنین؟

اهسته گفت:نمیخواستم بترسونمتون....سکوت کرد...منتظر شنیدن عذرخواهی از جانب اون بودم اما مطمئن بودم چنین کاریو نمیکنه از شخصیت بسیار فراوان مغرورش مطلع بودم.هومن رضائی و عذرخواهی هه بعیده......برای همین ترجیح دادم حرفی از عذرخواهی نزنم..منوازخودش جدا کرد.

با چشم دنبال گوشیم گشتم اما از شانس بدم اونو پایین پام توی اب دیدم...در حد مرگ عصبی شدم اخه عکسای خودم و ایدا توی اون بود با داد گفتم:همش تقصیر شماست که گوشیم افتاد توی اب

به حالت خاصی بدونی که به من نگاه کنه سرش رو بالا گرفت و گفت:اشتباه خودتونو گردن دیگران نندازید خانوم..من خواستم بیام لب دریا کمی تنها باشم که از شانس بدم شما رو اینجا در حالیکه غرق تنهائیتون بودین ومثل انسانهای افسرده اشک میریختن مشاهده کردم.

دیدم که اهسته خندید همین خندش باعث شد به قول ایدا هاپو بشم و با عصبانیت بگم:با وجودی که حرفاتون بوی یه معرکه ی خیلی بزرگ رو میده اما ترجیح میدم روزم رو خراب نکنم.

romangram.com | @romangram_com