#گریان_تر_از_گریان_پارت_140
تصمیم گرفتم به یاد ایدا وخاطراتی رو که باهم داشتیم تنها برم لب دریا.
یه تونیک مشکی استین بلند به همراه یه ساپورت ضخیم مشکی یه شال سفید ساده انداختم روی سرم و بی خبر رفتم سمت دریا هر چند که میدونستم همه درگیر کاراشونن و به رفت و امد من اهمیتی نمیدن.
******
روی یه صخره تقریبا بزرگ و دور از ساحل نشستم.خوشبختانه چون نزدیک غروب بود به اون صورت کنار ساحل شلوغ نبود.
چشامو بستم یه نفس عمیق کشیدم با تمام وجود هوای پاک دریا رو توی ریه هام کشیدم.
احساس کردم کمی از مچ پام خیس شد چشامو باز کردمو به پاهام که امواج دریا به طور کامل خیسشون کرده بود خیره شدم چه احساس ارامشی برای دقایقی همه چیزو از یاد بردم و خودمو به دست ارامش اب سپردم.
از بچگی عاشق اب تنی بودم مخصوصا اینکه سرم رو بکنم زیر اب ونفس نکشم و چند دقیقه همونطور بمونم عاشق اون حالت خلسه اش بودم.
romangram.com | @romangram_com