#گریان_تر_از_گریان_پارت_125
لفظ سه خانومی که مهرداد به کار برد باعث شد به فکرایدا بیوفتم و دلم بدجور هواشو کنه.نه تنها این موضوع بلکه از صبح همه چی دست به دست هم داده بودن تا فکر منو به سمت یه نیمه از وجودم که گمش کردم سوق بدن.
عذرخواهی کردم و از جام بلند شدم مارال میون خندش گفت:وا هستی تو که یه کفگیرم از غذایی که کشیدی رو نخوردی این بود اون همه گشنگیت_تند تند خوردم دلم درد گرفت بعدا میخورم.
اینو گفتم و سریع خودمو به حیاط رسوندم.
همونجا روی پله ها نشستم و به اسمون خیره شدم.چقدر سخت بود فراموشی چقدر سخت بود عادت کردن و سخت تر از همه این بود که من نمیدونستم باید انتظار بکشم یا فراموش کنم همونطور که به اسمون خیره شده بودم زیر لب زمزمه کردم:انتظار سخت است فراموش کردن هم سخت است اما اینکه ندانی باید انتظار بکشی یافراموش کنی از همه سخت تر است.
اشکامو که داشتن به شدت به دیواره ی چشمم هجوم میارودن رو کنار زدم.من نباید گریه میکردم الان وقتش نیست الان که به تمام اهدافم رسیدم وقت گریه کردن نیست من باید محکم باشم اونقدر محکم که هیچ طوفانی نتونه از پادربیارم.
گریه کردن ادما رو تخیله میکنه ولی حس ضعیف بودنشون رو هم تشدید میکنه اصلا دلیلی برای گریه وجود نداشت ایدا رفته بود اهدافم نابود شده بودن زندگیم بیهوده و تکراری شده قلبم داره تو سینه بیقراری میکنه از دلتنگی مشکلی نیست همه ی اینا رو با اراده حل میکنم.
همونطور که اراده کردم بعد از مرگ عزیزام دوباره شروع کنم الانم اراده میکنم که از نو اغاز کنم.هدفای جدید میسازم و به خودم اطمینان میدم که ایدا برمیگرده من به این باور رسیدم که خدا وقتی یه چیزی رو ازت بگیره یه چیز دیگه جایگزینش میکنه.
با حس یه نفر که کنارم نشسته سرم رو از روی پاهام برداشتم صنم بود.دستمو توی دستش گرفت و گفت:چی شدی هستی وقتی یه جمله ی ساده اینقدر بِهَمت میریزه پس چطوری میخوای به قولی که بهش دادی عمل کنی قوی باش تو چرا اینروزا اینقدر زود از پا درمیای هستی؟
romangram.com | @romangram_com