#گشت_ارشاد_پارت_299
عطر شايسته رو حس کرده بود ولي به فکر خودش پوزخند زده بود
ولي با شنيدن صداي شايسته با عجله خودش رو به پذيرايي رسوند
شايسته:اهاي اقاي خوابالو بيدار شو ديگه
امير از ديدنش غرق در شادي شد و پاورچين به سمت اتاقش رفت انگار ميخواست شايسته بياد و نازشو بخره و بيدارش کنه
شايسته به سمت اتاق اومد و برق رو روشن کرد دست به کمر رو به امير گفت :بلند شو ديگه
امير:بيا پيشم کارت دارم
شايسته خودشو به لبه ي تخت رسوند و گفت:جانم بگو
امير اول نگاهش کرد بعد تو يه حرکت دستشو به سمت خودش کشيد و شايسته توي بغلش پرت شد
شايسته:وا امير چي کار ميکني؟پاشو بريم شاممون سرد ميشه
امير نگاه با مزه اي بهش کرد و گفت:خودت خوشمزه تري عزيزم و لباشو محکم روي لباش فشرد
romangram.com | @romangram_com