#گشت_ارشاد_پارت_211
کار ارايشگر بالاخره تموم شد و اجازه داد که شايسته خودش رو توي ايينه ببينه
اصلا باور نميکرد دختر توي ايينه خودش باشه
صداي زنگ در نشون از اين ميداد که امير دنبالش اومده
کلافه و دست پاچه شده بود نميدونست چرا داره خجالت ميشه شايد هم از ذوق عکس العمل امير حسين اين جوري هيجان زده بود
تو حال خودش بود که ارايشگر صداش زد که جلوي در بر
زينب و شکوفه شنل رو روي سرش انداختند و محبوبه خانم با چشماي اشک الود ايت الکرسي رو زير لب زمزمه کرد و به سمتش فوت کر
و نرگس براي ديدن يه دونه پسرش توي لباس دامادي بي طاقت همراه زينب به سمت در دويد و محبوبه و شکوفه اروم اروم در حالي که دست شايسته رو تو دست داشت اونو به سمت داماد بردند
امير کلافه جلوي در ايستاده بود و با ديدن بانوي سفيد پوشي که به سمتش ميومد تمام کلافگي و خستگيش از بين رفت و مشتاق و بي قرار ديدن عروسش منتظر اومدنش ش
شايسته خيلي دلش ميخواست عکس العمل امير حسين رو ببينه ولي اين شنل کاملا جلوي صورتش رو گرفته بود
از دست مامانش و شکوفه حسابي کفري شده بود روز عروسي هم دست از سرش بر نميداشتند اخه الان مگه به جز امير مرد ديگه اي هم بود تو راهرو که بخواد ببينت
romangram.com | @romangram_com