#گندم_پارت_463
-نه به جون تو!می گی نه ازمیترا بپرس!
کامیار-میترا خانم قراره نصرت خان تشریف بیارن اینجا؟
میترا سرشو تکون داد که کامیار به دخترا گفت:
خیلی خوب من فعلا باید برم اما یادتون نره که هنوز چک اپ کامل انجام نشده!من حالا حالاها به دکتر وپزشک وطبیب احتیاج دارم اما بقیه ش باشه برای جلسه بعدی!
یکی ازدخترا گفت:
-اِ حالا زوده که بری!
کامیار-به مرگ بابام خودمم همین اعتقاد رودارم اما چه کنم که داره سرخر برام می اد!
میترا زدزیر خنده که کامیار بلند شدوگفت:
-وای ازاین اسپاسم عضله!
دخترا دوباره زدن زیر خنده که دست شو گرفتم وکشیدم که گفت:
-بابا صبر کن ویزیت روبدم!
بعد گارسن روصدا زد وحساب میز دخترا روداد ومنم رفتم ازمرجان اینا تشکروخداحافظی کردم وبا میترا وکامیار از کافی شاپ اومدیم بیرون وکامیار 3تا سیگار روشن کرد ودوتاش روداد به من ومیترا وگفت:
-یادم باشه این بابامم ببرم پیش این دکترا!اونم بیچاره گرفتار این دیسک وامونده س!
بهش یه چپ چپ نگاه کردم که میترا گفت:
romangram.com | @romangram_com