#گندم_پارت_460
اروم دستم رو گذاشتم روشونه ش تاسرشو برگردوند ومنو دید زود دفتر چه ش رو بست وگفت:
-چیکار کنم واله؟هرجا می رم وبه هرکی می رسم باید رو بندازم وازش شماره بگیرم واسه این مرضام!توکارت تموم شد؟
یه چپ چپ بهش نگاه کردم وگفتم:
-اره پاشو بریم
کامیار-کجا؟
-کاردارم باهات
کامیار-می گم آ یه خرده بیشتر اینجابمونیم شاید گندم پیداش بشه اصلا به دل من افتاده که همین امشب همین جا پیداش می کنیم!
-یعنی تومی گی می اد اینجا؟
کامیار-من نمی گم این قلبم داره گواهی می ده
سرمو بردم درگوشش و اروم بهش گفتم:
-مرده شور اون قلب واحساست روببرن!یه دقیقه گریه می کنی!یه دقیقه عاشق می شی!حالام نشستی اینجا ودل نمی کنی!
اروم بهم گفت:
-تومطمئنی که اگه ازاینجا بلند شم وباتوبیام بعدش پشیمون نمی شم؟یعنی بعدش احساس حماقت نمی کنم؟
-نه نمی کنی
romangram.com | @romangram_com