#گندم_پارت_459

گارسون اومد وتاخواستم حساب میز روبدم میترا نذاشت وگفت:

-مااینجا پول نمی دیم سامان خان

گارسونه خندیدورفت ناراحت شدم احساس بدی داشتم که پول چیزی که خوردم ازاین پولا داده بشه!یه نگاه به دور وورم کردم وگفتم:

-اینجا ماموری چیزی نمی اد؟

همه شون زدن زیر خنده وگفتن:

-چرامی اد

بعد همه شون بادست شون ادای اسکناس دراوردن ومیترا گفت:

-جریان خانه سبز رونشنیدین؟

-چرا اما اینجا دیگه خیلی علنی یه

میترا-پائین شهرم ازاین جور جاها هس خیلی م بدترش خودتون که یه جاش رودیدین فقط علنی نیس!

سرموانداختم پائین ویه عذرخواهی کردم وبلند شدم که میترا باام بلند شدورفتیم طرف جایی که کامیار نشسته بود تارسیدم دیدم کامیار دفترچه ش رودراورده ودخترا یه چیزی می گن واونم تندتند می نویسه اروم ازپشت رفتم بالا سرش وتودفتر چه رو نگاه کردم دیدم نوشته:

ونوس،دردمفاصل،هشت شب به بعد!تلفن...

مهتاب،سائیدگی استخوان،ده شب به بعد،تلفن...

آیدا،دیسک،وقت وبی وقت،تلفن...0911


romangram.com | @romangram_com