#گندم_پارت_448
دوباره همه شون زدن زیر خنده یکی دیگه شون گفت:
-لطفا برگردین
کامیار-من اگه تیکه تیکه مم کنن امکان نداره ازاینجا برگردم!
بازم دخترا خندیدن وهمون دختره گفت:
-منظورم اینه که برگردین وپشت سرتون رونگاه کنین!
کامیار برگشت ویه نگاهی به کافی شاپ کردوگفت:
-ا اینجا که قصابی بود چطور یه مرتبه عوض شد!
دخترا مرده بودن ازخنده دستش رو گرفتم واروم بهش گفتم:
-بیابریم تو خجالت بکش!
کامیار-من نمی ام تو می ترسم شاگرد قصابه یه بلا ملا سرم بیاره توبرو من همینجا پیش این خانما می مونم!
اروم بهش گفتم:
-بدبخت بیاببین توچه خبره!
یه نگاه ازپشت شیشه ها که حالت رنگی رفلکس دار داشتن کردویه مرتبه گفت:
-اِ راست می گی آ!قصابی کجا بود اینجا!خانما ببخشین نشونی مونو پیدا کردیم ازراهنمائی تون ممنون!
romangram.com | @romangram_com