#گندم_پارت_443

-یه دوقدم اینجاراه برین!

کامیار-ول کن نصرت جون تروخدا!

نصرت-شمابرین منظوردارم!

من وکامیار راه افتادیم وتاده مترراه رفتیم که یه دختر بیست ساله اروم گفت:

-ده تومن

کامیار برگشت چپ چپ نگاهش کرد که دختره یه نگاهی کردوسرشوانداخت پایین ورفت اون طرف تر!

دوباره راه افتادیم که یه خرده جلوتر یه دختر دیگه اروم گفت:

-هشت تومن!

کامیارزوددست منو گرفت وگفت:

-برگردیم

-چرا؟

کامیار-می ترسم دوقدم دیگه بریم برسیم به یه تومن!همینجری دارن نرخ رومیشکونن!منم که الان صدوخرده ای هزار تومن توجیبمه!اون وقت باید یه حرمسرا تشکیل بدیم!

برگشتیم طرف نصرت که گفت:

-دیدین؟حالا بریم یه جای دیگه روبهتون نشون بدم!


romangram.com | @romangram_com