#گندم_پارت_440
پیاده شدیم ورفتیم طرف میدون که گفت:
-اون پسره رو می بینین؟اون روزی سه چهارنفر رومی اره تودور!
تااینجا واستادم برین ازجلوش رد بشین ببینین چی در گوش تون می گه!
اروم باکامیار راه افتادیم طرف پسره که قدبلندی داشت وخیلی م خوش تیپ بود!تاازکنارش رد شدیم که اروم گفت:
-نوار،پاسور،ابجو،ویسکی!
کامیار یه نگاه بهش کرد وگفت:
-دنبال این چیزا نیستیم!
پسره یه قدم اومد جلومونو گفت:
-دنبال هرچی که باشی پیش منه!
بغل پسره دوتاجوون دیگه کنار پیاده رو بساط کرده بودن ویکی شون یه جعبه گذاشته بود جلوش وباطری می فروخت واون یکی م ساعت!
کامیار-چیزی که مادنبال شیم پیش توپیدانمی شه!
پسره که ول کن نبودگفت:
-خب بگین چی می خواین!
کامیار-کتاب!یه کتاب دانشگاهی!
romangram.com | @romangram_com