#گندم_پارت_419

اینارو گفت وتلفن روقطع کردوگفت

-بیا!جور شد!

-چی ؟

کامیار-ببین من اگه بیست وچهار ساعتی یه بار روح م روورندارم وببرمش گردش وتفریح افسرده گی پیدا می کنم!

-می خواد ببرتت گردش؟

کامیار-واله یه جای خوبی باهام قرار گذاشت!

-کی؟

کامیار-همین الساعه!راه بیفت بریم!

-من ساعت 6بامیترا قرار گذاشتم!

کامیار-خب سر6می ریم سرقرار!دیر نمی شه که!حالا کوتا 6عصر؟

دوتایی رفتیم طرف گاراژودررو واکردیم وسوار ماشین کایار شدیم وحرکت کردیم جایی که قرار گذاشته بودیم طرفای دانشگاه...بود.کمی مونده به اونجا کامیار یه جاماشین ش روپارک کرد وپیاده شدیم نمی خواستیم که بفهمه وضع مون خیلی خوبه!

ماشین روپارک کردیم ویه خرده پیاده رفتیم وازدور نصرت رودیدیم.یه لباس شیک وتروتمیز پوشیده بود وداشت جلویه دکه روزنامه فروشی قدم میزد تاماهارو ازدور دیدخندیدواومدجلو وسلام وعلیک کردیم.

کامیار-دیر که نکردیم؟

نصرت-دیر که نکردین هیچی خیلی م زود اومدین


romangram.com | @romangram_com