#گندم_پارت_405
رسیدیم دم درباغ ورفتیم توکوچه وهمونجاواستادیم به چائی خوردن وحرف زدن که یه خرده بعد یه موتور رسید وجلودرباغ واستاد ویه جوون ازروش اومد پائین وموتور روزد روجک وبه ماها سلام کرد.
یه جوون هم سن وسال خودمون بود که چند تاکاغذوپاکت این چیزا دستش بود من وکامیار جوابشو دادیم که گفت:
-ببخشین اینجا پلاک نوزده س؟
کامیار-آره جونم نامه داریم؟
-نخیر!یه کاری باخودشون داشتم!
کامیار-پیک موتوری هستین؟
پسره سرخ شدوگفت:
-نخیر من قرار بوده بیام اینجا یعنی کاملیا خانم زنگ زدن که بیام
کامیار-ای خدامرگم بده شما خواستگارین؟
پسره سرشو انداخت پائین که کامیار گفت:
-پس چراباموتور اومدین؟
پسره-شرمنده ام!خواستم سریعتر خدمت برسم!
بعد دستش رواورد جلووگفت:
-من سالم هستم!
romangram.com | @romangram_com