#گندم_پارت_390
بالاخره توهمین مدت یه روز می رین ومی پوشین ش اگه اندازه تونم باشه دیگه تمومه!حتما می خرین ش!چرا؟چون شاید بعد ازشما یکی دیگه اونو دیده باشه ومثل شما نظرش رو گرفته باشه وبیاد سراغش وبخردش!اون وقت دیگه نمی تونه مال شما باشه!
اینایی رو که گفتم فقط ازیه بعده ازبعد دید شما بین شما ویک جسم بی جان!
همین تجربه ساده می تونه بین شما ویه نفر دیگه باشه!متقابلا اونم توشما جستجوش رو شروع می کنه!اگه دلایلی رو که شما بهش رسیدین اونم بهش برسه یه عشق شروع شده!برای همین مم می گم که عشق ازسر ناچاری نیس!یعنی نباید شما به چیزی احتیاج داشته باشین وبه دستش بیارین!یعنی ناچارا عاشق چیزی نشین!میدان عمل شم باید وسیع باشه تا شما بتونین چند بار برین وبیاین واون لباس شخص یا هرچیز دیگه روببینین وارزیابی کنین!یعنی باید فرصت دیدن اندیشیدن برخورد کردن ارزیابی کردن روداشته باشین درغیر اینصورت احتمال اینکه به عشق برسین کمه!
شما باید بدونین چیکار دارین می کنین!بدون اگاهی نمی شه!
-وشما این میدان عمل رو نداشتین!
خندیدوگفت:
-سامان خان پدر من چند سال پیش یه روز یه ضبط صوت خیلی خیلی گرون قیمت خرید واوردخونه!اون زمانی که هنوز CDروکمتر کسی می شناخت این ضبط صوت سه تا CDتوش می خورد!
اون موقع که شاید توتهران فقط چند نفرVCDمی دونستن چیه این ضبط VCDداشت!پنج هزار وات قدرتش بود!یعنی اینطوری روش نوشته شده بود!دوتا مرد به کول شون گرفتن ش تااوردنش خونه!یه چیز عجیبی بود!
اون وقت پدرم فقط روزای جمعه باهاش صبح جمعه باشمارو گوش می کرد!فقط ازرادیوش استفاده می کرد!خیلی خیلی که همت می کرد یه شب یه نوار افتخاری رو گرفت وگذاشت توش!کاشکی میذاشت همونم درست گوش کنیم ! انقدر صداشو کم کرده بود که باید می رفتیم جلوش وگوش مونو می چسبوندیم به باندش تایه زمزمه بشنویم!تازه همه شم می گفت کم ش کنین صدا بیرون نره!
خب اینکارارو می تونستیم بایه رادیو ضبط دستی م انجام بدیم!دیگه یه همچین ضبط صوت خریدن نداشت که!
-پدرتون چیکاره بودن؟
میترا-یه خشکه بازار یه پولدار!
توخونه مون یه تلویزیونSONYداشتیم یه متر دریه متر!صفحه تخت واستریو وچی وچی وچی!دوتا ویدئو داشتیم عوضش چهار تا نوار ویدئو داشتیم که می تونستیم نگاه شون کنیم!پلنگ صورتی وتام وجری وسیندرلا وزیبای خفته!
حالا خودتون میدان عمل منو توخونه محاسبه کنین!
romangram.com | @romangram_com