#گندم_پارت_374
گندم-نه اون دختره هرزه رو می گم!
-چرااینکارو کردی؟
گندم-ازکجا فهمیدی که میرم اونجا؟فکر نمی کردم که بفهمی!
-دیگه بهتر نیس که تمومش کنی؟
گندم-تازه شروعش کردم!
اومدم گوشی روبدم اون دستم که متوجه شدم همه جمع شدن دور من وسرهاشونو اوردن نزدیک گوشی!
یه اشاره به کامیار کردم که یه خرده کشیدشون عقب وبه گندم گفتم:
-این جریان عاقبت خوبی نداره ها!
گندم-این حرف ازتودیوونه ترسوی عاقبت اندیش بعید وعجیب نیس!توتاحالا تو تموم عمرت یه بارم دست ازپا خطا نکردی!
-کار بدی کردم؟
خندیدوگفت:
-آخه خبر نداری بعضی ازاین خطاها چه کیفی داره!
-توچرااینطوری شدی گندم؟اصلا به تونمی آد که...
گندم-چی به من نمی اد!؟
romangram.com | @romangram_com