#گندم_پارت_356

-کامیار خان این وقت شب صلاح نیست همینجوری پیاده برین!

کامیار-یعنی چی؟یعنی می دزدنمون ومی فروشنمون به عربا؟

میترا-اجازه بدین این همسایه روبروئی مونو صداکنم!تاکسی داره.

کامیار هیچی نگفت وسه تایی از خونه رفتیم توکوچه ومیترا رفت اون ور کوچه ودر یه خونه رو زد ومنتظر شد تایکی در رو واکنه که ن به کامیار گفتم:

-دختر قشنگی یه ها!

کامیار-کی؟میترا؟ببینم!

یه نگاهی به میترا کرد وبعد برگشت طرف من وگفت:

-زیادم قشنگ نیس!

-چرا بدنیس!

کامیار-اِ ببینم!

دوباره برگشت طرف میترا ویه نگاه دیگه بهش کرد وگفت:

-همچین خوشگل خوشگلم نیس!

-چرا خوشگله،حواست بهش نبوده!

کامیار-اِ ببینم!


romangram.com | @romangram_com