#گندم_پارت_319
کامیار-یه شب هزار شب نمی شه مهمون ما!
اینو گفت وجلوی یه پیکان روگرفت وچهارتایی سوار شدیم راننده پرسید کجا که نصرت گفت:
-...شهر!!
تااینو گفت راننده هه ترمز دستی روکشید وگفت:
-آقاجون پیاده شین!
کامیار-چرا؟
راننده-من اصلا امشب دیگه کار نمی کنم!
کامیار-آخه برای چی؟
راننده-برادر می دونی اینجا که می گی کجاس؟
کامیار-خب؟
راننده-من برم وبرگردم می شه صبح!
کامیار-خب شما پولت روبگیر!
راننده-چهارتومن میدی؟
کامیار-می دم بابا حرکت کن!
romangram.com | @romangram_com