#گندم_پارت_316

-باشه بریم!

آروم به کامیار گفتم:

-ماشین روچیکارکنیم؟باماشین خودمون بریم؟

کامیار-نه بذاریم همینجا باشه اینا نباید بفهمن که وضع ما خوبه باهرچی اونا رفتن می ریم!

نصرت داشت بادختره حرف می زدانگار بهش گفت که ما قبول نکردیم دختره سرشو انداخته بود پائین وهیچی نمی گفت وقتی حرفش تموم شد اومد جلووگفت:

-شماها همینجا واستین تامن ازاین مسیو خرید بکنم وبیام!

اینو گفت ورفت طرف یه اغذیه فروشی موندیم من وکامیارو دختره.که پشتش روبه ماکرده بود وداشت توخیابون رو نگاه می کرد کامیاررفت طرفش وگفت:

-اسم من کامیاره!اینم پسرعموم سامانه!

دختره برگشت اما هنوز داشت یه طرف دیگرو نگاه می کرد انگار خجالت می کشید توصورت ما نگاه کنه فقط گفت:

-اسم تونو فهمیدم منم اسمم میتراس!

کامیار-هرشب اینجا بازی می کنین؟

میترا-آرهکامیار-شبی هزار و پونصد که ماهش می کنه چهل وپنج تومن!پولی نمی شه که!

میترا-جمعه ها دوسانس داریم.

کامیار-بازم چیزی نمی شه که!


romangram.com | @romangram_com